محمد مفيد مستوفى بافقى
177
جامع مفيدى ( فارسى )
و تعدى نمىتوانست كرد ، شعر : نكردى هيچ آب از باد فرياد * قباى گل نگشتى پاره از باد آخر الامر به كمال دولت و اقبال مغرور گشت و نخوت و جبروت و ابهت و باد بروت او از حدّ درگذشت و به نقير و قطمير با رعايا و برايا مضايقه نموده شيوهء ظلم و عدوان او رواج يافت . چون حركات ناشايست و افعال نابايست او [ 148 الف ] از حد اعتدال درگذشت ناگاه از شست قضا ناوك بلا گشاد يافته متوجه جان او گشت . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه در وقتى كه سپاه سبزه و لاله متوجه دشت و كوه گرديد ، شعر : برخواست به عزم گشت لاله * شد عازم كوه و دشت لاله زيبندهء تاج و سرير از مقر سلطنت روزافزون به جانب مازندران بهشت نشان نهضت فرمود ، مقارن آنشخصى از اهل اعتبار كه قابليت جلوس مجلس خسرو سكندر آيين داشت از جانب يزد آمده به عز تقبيل بساط جلالت سرافراز گرديد . پس از روزىچند در خلوتى پادشاه عدالت دستگاه حكايتى كه دافع ملالت تواند بود ازو استنطاق نمود و چون او ميل خاطر پادشاه را به جانب عجزه و مساكين و رفع ظلم و زيادتى ظلم از بيچارگان معلوم داشت صورت احوال نواب و كتّاب هر بلاد و ديار خصوصا يزد را به تقرير دلپذير بر لوح ضمير هميون نگاشت و گفت كه تمامت اموال آن ملك را وزير به قبضهء تصرف درآورده و ملازمان او ابواب ظلم و تعدى بر روى رعيت گشاده ، شعر : گشاده بر خلايق دست بيداد * ز دست ظلم او عالم به فرياد